درباره وبلاگ
عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
پسر تنها
بوسه ی تنهایی
لحظه ها
سیاوش ( به دلتنگیهایم دست نزن )
امید ( ستاره ی جوان شادمهر )
گالری عکس شادمهر
شادمهر جون
عاشقتم
سعید خوشتیپ (×)دختر کشی(×)
کابوس های نگاه
رز قرمز
شب مهتابی
دختر ماه
نیما و نیروانا
ماندانا
من به تو فکر میکنم !
احمد ( عاشق تنها )
بی هویت
پرستو ( پرواز )
مهرداد ( نفرت )
محمد عزیز ( گرافیک و کامپیوتر )
مهربان
علی ( ماه بنی هاشم عباس (ع) )
رضا
حامد ( دلشکسته )
الهام عزیز با همنفس روزهای پاییزی
فاطمه ( کلبه ی عشق )
احسان عزیز با زندان زمان
معصومه ( مسافر جاده ها )
امین ( یک ساعت و نیم سپید )
پارسا ( به نام دلشکار ماهر )
جواد عزیز با سرای خسته دلان
مجتبی ( اخه دل من )
میثم ( تنها تر از سکوت )
دلشوره ( یاشار )
هومن ( شاعر تنها )
غربت سکوت با مسافر
داریوش ( غزل واره مرگ )
محسن با سلطان قلبها
محمد رضا
علیرضا با ایستگاه شادی
ابوذر با دوباره وقت سحر شد دلم بهانه گرفت
پرررررررستووووووووو با مسافر تنها
حامد با عاشقانه ها
حسین با کشته مرده های رفیق
به کی بگم مسافرم
قلب مهربون
حرفهای دل
نوشته های پیشین
تیر 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
طراح قالب
POWERED BY
شبی در خواب خورشید را دیدم که قلبش را به من هدیه داد
وقتی با خوشحالی شعف انگیزی با دستان لرزانم قلب خورشید را لمس میکردم
شکافی در میان قلبش دیدم که نور مهتابی رنگی از ان دیدگانم را نوازش کرد
از خورشید پرسیدم این نور چیست ؟
او گفت که هزاران سال است که در عشق ماه میسوزم و در هر طلوع به خودم قول میدهم که
دیگر امشب غروب نمیکنم تا عشقم را به ماه پیشکش کنم
اما صد افسوس ـ ـ ـ
که هر شب ماه دیر تر می اید .

نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت
قسم به قطره ی بارون بمون بهونه ی من
بدون تو تپش افتاب بی رنگ است
به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه
دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است
ویلیام شکسپیر میگه : اگه دوستت و دوست داری از اون بگذر اگه قسمت تو باشه
برمیگرده اما اگه برنگشت حتما از همون اول مال تو نبود پس بهتر که رفت .
وامونده در تبی سرد ناگه به من رسیدی
من خود شکسته از خود در فصل نا امیدی
در برکه ی دو چشمم نه گریه و نه خنده
گم کردی راه شب را سرگشته چون پرنده
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
پیدا نمیشدی تو شاید که مرده بودم
من با تو خو گرفتم از خنده ات شگفتم
چشم تو شاعرم بود تا این ترانه گفتم
در خلوت صدایم یکباره پر کشیدی
انگاه ای پرنده بار دگر پریدی
نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
دل اشتباه نمیکنه . . . ( تقدیم به روح الله عزیزم )
حسین عزیزم تولدت مبارک . . .
سلام بر محرم . . .
دردهای مرده در حنجره
چرا خوش ترین لحظات زندگی در یک خواب کوتاه خلاصه شده . . .
دوست دارم به تموم دنیا قسم ، دوست دارم
حسرت
داداشی عزیزم ( کیوان جون ) تولدت مبارک . . .
ولادت با سعادت حضرت علی ( ع ) و روز پدر مبارک